پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - نقطه صفر قيام - زهیری علیرضا
نقطه صفر قيام
زهیری علیرضا
زمينههاي قيام
با ظهور امام خميني(ره) ـ در سال ١٣٤١ ش ـ به عرصهي تحولات سياسي ايران، تغييراتي در فرآيند سياسي، اجتماعي و انديشههاي ديني ـ با تأكيد بر مباني سياسي اسلام ـ بهوجود آمد. ايشان به عنوان يكي از مقتدرترين مراجع شيعه، از يك سو مترصد فرصتي بود تا رژيم شاهنشاهي را در اجراي نيّات پليد و برنامههاي غيراسلامي خود ناكام سازد؛ و از سوي ديگر، بنيان حكومتي را استوار سازد كه مجري شرعيات دين اسلام باشد؛ اگرچه شكل حكومت اسلامي را تا پيش از درس ولايت فقيه ـ در سالهاي ٤٧ و ٤٨ ـ بيان نكرد، اما از اين رو طرحهاي اصلاحات در ابتداي دههي چهارم، فرصتي را به ايشان داد تا در مقابل آن بهپا خاسته و موجي ايجاد كند كه سالها بعد توانست اساس نظام شاهنشاهي را براندازد.
هدف نخبگان نوسازِ دولت اقتدارگرا، ايجاد پايگاه اجتماعي تازهاي از طريق اصلاحات بود كه يكي از اين اهداف، دگرگوني در ساخت اجتماعي بود. اين دگرگوني، با رشد سريع نهادهاي دولتي و تصويب قوانين جديد، با هدفِ از هم پاشيدن نهادهاي سنتي به وسيلهي دولت، و همچنين در جهت زدودن مظاهر ديني از متن جامعهي اسلامي صورت ميگرفت.
ازجمله اقداماتي كه در اين زمينه انجام شد، اعطاي حق رأي به زنان، بر اساس تصويبنامهي انجمنهاي ايالتي و ولايتي بود. سياست اعلامشدهي رژيم پهلوي دربارهي مشاركت سياسي زنان، بهظاهر ارتقاي جايگاه اجتماعي آنان محسوب ميشد، اما واقعيت امر غير از آن بود؛ زيرا از زنان، به عنوان نماد نوگرايي نظام استفاده ميشد و حقوق سياسي اعطاشده به زنان، و همچنين اغلب مشاغل اجتماعي، خاص گروههاي رده بالاي جامعه بود و اين مشاركت هيچگاه در سطح تودهي زنان اتفاق نيفتاد.١
هدف اصلي برنامهريزانِ لايحهي انجمنهاي ايالتي و ولايتي و اصلاحات شاه و مردم (انقلاب سفيد)، ايجاد تمهيدات و زمينهسازي براي اجراي عمليات بعدي در طرحهاي اصلاحات و نوسازي بود. لذا براي رسيدن به اين هدف و افزايش ميزان موفقيت آنان در پروژهي نوسازي، ايجاد شرايط لازم، آمادهسازي بستر و محيط اجتماعي و دگرگوني در ارزشهاي ديني حاكم بر جامعهي ايراني ضروري بود.
امام خميني(ره) كه درصدد فرصتي بود تا آغازگر يك تحوّل بنيادين در نظام سياسي باشد، مبارزهي خود با شاه را از همين نقطه آغاز كرد. واكنشهاي رژيم پهلوي در قبال اقدامات امام خميني(ره) و ساير علما و روحانيون، و نيز رفتار خشونتبار نوكران شاه در جريان تهاجم به مدرسهي فيضيه، نماد روشني از شكلگيري قيام همگاني مردم مسلمان ايران، به رهبري روحانيت و در مقابل، رويارويي و ستيزهجويي نظام پهلوي با آنان است. اين رويارويي، زمينه و رخداد عظيمي را ـ كه سرمنشأ تحوّلي بزرگ در تاريخ مبارزات مردم مسلمان ايران بود ـ فراهم كرد.
امام خميني(ره) با درك اين مطلب كه اعمال خشونت بار رژيم در مدرسهي فيضيه، تا حدّ زيادي بنيان نظام سياسي را از تعادل خارج ساخته و زمينه را براي وقوع دگرگونيهاي انقلابي فراهم ساخته است، با استفاده از ايام سوگواري در ماه محرم، اقدامات تازهاي را انجام ميدهد. از يك طرف فرارسيدن ماه محرم، و از طرف ديگر آتش افروختهشده بر اثر فاجعه در مدرسهي فيضيه، فرصت مناسبي بود تا امام خميني(ره) براي گسترش دامنهي قيام و هدايت مردم به سوي يك مبارزهي بزرگ، دست به يك بسيج عمومي بر ضد رژيم شاه بزند.
اوج اين اعتراضات و انتقادات، زماني بود كه امام راحل در عصر عاشوراي (١٣ خرداد ٤٢) در مدرسهي فيضيه حضور يافت. ايشان با بهرهگيري از ماه محرم و ايام عزاداري و سوگواري امام حسين(ع)، در نطق آتشين خود، حكومت پهلوي را به دستگاه يزيد و بنياميه تشبيه كرده و به شاه دربارهي همسويي او با اسراييل و عمال صهيونيسم هشدار داد.٢
بدين سان تلاشهاي رژيم براي كنترل روحانيون ـ كه به نمايندگان و سخنگويان نيروهاي مخالف رژيم تبديل شده بودند ـ به جايي نرسيد. از اين پس امام خميني به عنوان نماد مبارزه با استبداد و سلطهگري استعمار و همچنين مبارزه بر ضد صهيونيسم شناخته ميشد.
پس از سخنراني امام خميني(ره) در عصر عاشورا، موج جديدي از اعتراضات و انتقادات بر ضد حكومت آغاز گرديد و در روز بعد (١٤ خرداد) دامنهي آن در تهران و قم به حدي گسترش يافت كه رژيم مجبور شد به واكنش شديدي دست بزند و بر اساس گزارش شهرباني تهران، همان روز حدود ١٢٤ نفر از اقشار مختلف مردم در ميدان توپخانه و تعداد زيادي نيز شهيد و مجروح شدند.٣
شكاف ميان نيروهاي اجتماعي و رژيم سياسي، روز به روز عميقتر ميشد و نشانههاي بحراني كه از پيش آغاز شده بود، آشكارتر ميگرديد. براي خروج از اين بحران، حاكمان سياسي چاره را در بازداشت امام خميني و افزايش خشونت بر ضد مخالفان ديدند. و آخرالامر دستور بازداشت ايشان در نيمهي شب پانزده خرداد ٤٢ صادر گرديد.٤[سند شماره ١].
با انعكاس خبر دستگيري امام خميني(ره)، اغلب شهرهاي بزرگ ايران دستخوش ناآرامي و قيام عمومي در برابر اين اقدام دولت گرديد. بر اساس گزارشهاي شهرباني، تهران و قم در آتش و خون بهسر ميبرد و مردم در نقاط مختلف شهرها با مأموران به مقابله پرداختند. در اين هنگام، وزارت جنگ با اعلام حكومت نظامي مأموريت پيدا ميكند تا اين قيام باشكوه را سركوب كند؛ اما با اين كه دامنهي قيام به ساير شهرهاي كشور كشيده ميشود، ولي سرانجام رژيم به شكل خشونتباري آن را سركوب ميكند.
شالودهي قيام پانزده خرداد را بايد در رهيافت مبارزاتي امام خميني(ره) بر ضد نظام سياسي حاكم جستوجو كرد؛ رهيافتي كه بر اساس آن، به مخالفت با تغيير قانون اساسي در لايحهي انجمنهاي ايالتي و ولايتي پرداخت؛ رفراندوم اصلاحات را زير سؤال برد؛ به افشاگري نظام استبدادي حاكم ـ كه باعث استيلاي بيگانگان شده بود ـ پرداخت و تودهي مردم را در مقابل رژيم قرارداد و اين هدف و مبارزات را نيز ادامه داد كه بعد از پانزده سال آن را به ثمر رساند.
نتايج و پيامدهاي قيام ١٥ خرداد
١ـ واكنش رژيم و بازتاب آن؛ مأموران رژيم افزون بر اقدامات خشونتآميز بر ضد معترضان و مخالفان، و هم چنين دستگيري و سركوب گستردهي مردم و روحانيون معترض، در يك اقدام تبليغاتي گسترده كوشيدند كه قيام پانزده خرداد را به عوامل خارجي نسبت دهند.
پاكروان رئيس ساواك در اظهارات خود ـ كه در رسانههاي خارجي نيز بازتاب داشت ـ ادعا كرد: «طرح انجام تظاهرات و اغتشاشات امروز، به وسيلهي يك دولت بيگانه تأمين گشته است. وي تأكيد كرد كه احتمالاً جمال عبدالناصر ـ رئيس جمهوري مصر ـ محرك اين اغتشاش است».٥
سخنان شاه در ١٨ خرداد سال ١٣٤٢، حاوي نكاتي بود كه واكنشهايي را نيز به دنبال داشت. اول اين كه او قيام پانزده خرداد را شورشي ارتجاعي خواند كه از سوي خانهاوبزرگ مالكان براي مقابله با اصلاحات انجام گرفته و از سوي ارتجاع سياه حمايت شد. بازتاب اين سخن را ميتوان در گزارش ساواك مشاهده كرد: «فرمايشات اعليحضرت بخصوص تكيه بر روي (ارتجاع سياه) و مسخره كردن آنها، تأثير خوبي در طبقهي تحصيلكرده دارد، ولي به نظر محافل و دستجات مختلف، با جمعآوري عقايد مردم، نبايد بيش از اين طبقهي روحاني را تخطئه نمود و مردم جاهل مذهبي را جري و عصباني كرد. در حالي كه سركوبي و مبارزه با روحانيون لازم است، نبايد در اين باره زياده روي كرد، اين نظريات را از هشت طبقهي مختلف گرفتهام».٦[سند شماره ٢]
دومين نكته به تأييد سخنان پاكروان از سوي شاه مبني بر نفوذ بيگانگان در اين قيام مربوط ميشود. هم چنين شاه اضافه ميكند كه قيام كنندگان، عدهاي از مردم هستند كه براي دريافت ٢٥ ريال به اين آشوب خطرناك دست زدند. بازتاب اين سخن در گزارش مأمور ويژهي ادارهي يكم عمليات ساواك كه به بررسي افكار عمومي پرداخته آمده است:
الف: اين كه مقام سلطنت در نطق خود اشاره كردند كه عبدالناصر موجبات تحريك و اغتشاش را در ايران فراهم ساخته، موجب سرشكستگي ايران در افكار جهانيان شده و ميگويند: پايههاي اجتماعي ايران بقدري سست است كه عبدالناصر آفريقايي قادر به اخلال در كار ايران است... .
ب: نقطهي ضعف ديگري كه براي بيانات ملوكانه قايل شدهاند اين است كه فرمودند: مردم با دريافت ٢٥ ريال به اين آشوب ـ كه خطر مرگ براي آنان در برداشت ـ دست زدند، و اين امر نشان ميدهد كه فقر عمومي در ايران تا چه حد رسيده كه افراد براي ٢٥ ريال جان خود را به خطر مياندازند و يا از دست ميدهند... .
در انتهاي همين گزارش آمده است:
قسمتهاي ديگر فرمايشات ملوكانه، مورد تأييد طبقهي روشنفكر بيطرف، مخصوصا عناصر چپي بود و شدت حملات كه متوجه روحانيت شده بود و نامي از امپرياليسم سرخ برده نشد، بسيار خوشحال به نظر ميرسند٧[سند شماره ٣].
٢ـ روحانيت و رويكردي تازه به سياست؛ مبارزات روحانيت تا اين زمان فراز و نشيبهاي بسياري به خود ديده بود؛ حضور روحانيت در فرآيندهاي سياسي تا آن زمان، عمدتا مبتني بر دفاع از شريعت اسلام و مبارزه با حاكمان جور (استبداد) و سلطهي اجانب (استعمار) بود. و اين در حالي بود كه حركتها و مبارزات آنان، تغيير نظام سياسي را دنبال نميكرد. بر اين اساس درمقاطع مختلف تاريخي، خيزشهايي را شاهد هستيم كه روحانيون نقش برجستهاي در آن ايفا ميكنند.
اما مشكل سازمان روحانيت، نداشتن تفكر سياسي فراگير بود كه اين امر اغلب ناشي از شرايط مختلف تاريخي؛ مانند وجود اختناق و تعريض حكومتهاي استبدادي نسبت به آنان، سرخوردگي روحانيت از نتايج مبارزات، وجود مشكلات ساختاري ناشي از عدم نهادينگي و هم چنين وجود جريانهاي پراكنده و ناپيوسته و سرانجام شكاف ميان آموزهها و كارويژههاي سياسي، اجتماعي آنان بوده است.
در جريان اعترضات اخير و هم چنين با آغاز نهضت امام خميني، براي اولين بار در طول تاريخ مبارزات روحانيت، علما و مراجع ديني در ائتلاف گسترده، رهبري مخالفان رژيم را برعهده گرفتند و يكپارچه وارد صحنهي سياسي كشور شدند.
مقام معظم رهبري حضرت آيت اللّه خامنهاي(مدظله) در خاطرات خود ميگويد: «در آن زمان، دستگاه با يك حادثهي غير منتظره رو به رو شده بود، يك حادثهي ناشناخته،... روحانيون در هيچ امري تا آن روز به صورت عمومي و دستهجمعي حضور نداشتند. بنابراين دستگاه حق داشت كه كنُه قضايا را درك نكند».٨
٣ ـ فراگير ساختن مبارزه در ميان مردم؛ امام خميني(ره) براي اين كه بتواند مبارزه را گسترده و فراگير كند و ميزان آسيبپذيري آن را كاهش دهد، با تدابير حكيمانهاش، روي تودههاي عظيم مسلمان سرمايهگذاري ميكند و مبارزه را از انحصار گروههاي سياسي خارج ساخته و فراگير ميسازد. اعزام روحانيون و وعاظ به سراسر كشور، ارسال تلگرامهاو پيامهاي رهبري نهضت به دورترين نقاط كشور و همچنين آگاه ساختن مردم از مفاسد و اعمال غير قانوني حكومت، آنان را به مخالفت با حكومت بر انگيخت.
در عين حال، افشاگري و برنامهريزي گستردهي روحانيون، به قدري رژيم را غافلگير ساخته بود كه در جلسهي هيأت دولت ـ كه براي مقابله با قيام مردم عليه دستگيري امام خميني تشكيل شده بود ـ از نخست وزير گرفته تا ساير وزرا، دائم به اين نكته اشاره داشتند: «اينها تشكيلات قوي دارند؛ بسيار متوديك[روشمند] كار ميكنند؛ ما غافلگير شديم.» ٩
با مراجعه به اسناد كثيري كه در پروندهي قيام ١٥ خرداد ساواك وجود دارد، از نام اغلب شهرهاي ايران كه دستخوش ناآرامي و تظاهرات هستند، ياد شده است؛ هر چند اوج مبارزات مردم در شهرهاي قم و تهران، اين دو شهر را به كانون اصلي اين قيام با شكوه، تبديل ساخت.
واكنش مردم نسبت به شايعاتي مبني بر اعدام و يا تبعيد امام خميني از كشور و همچنين نزديكي زمان برگزاري انتخابات مجلسين شورا و سنارو موج تحريم انتخابات، سرانجام رژيم را براي خارج شدن از اين بحران ـ كه روز به روز عميقتر ميشد ـ وادار به عقبنشيني ميسازد. عمال رژيم با ترفندي، ضمن آزاد سازي عدهي زيادي از دستگيرشدگان، از جمله امام خميني و آيات عظام؛ قمي و محلاتي، آنها را در خانهاي تحتالحفظ نگه ميدارند و اطلاعيهاي مبني بر ايجاد تفاهم بين مقامات انتظامي و علماي مذكور، صادر مينمايند.١٠
اين اعلاميه مورد اعتراض برخي از علما قرار ميگيرد؛ ولي بعدها كه امام آزاد ميشود و به قم بازميگردد، آن را تكذيب ميكند و جملهي معروف خود را بيان ميكند. «خميني را اگر دار بزنند تفاهم نخواهد كرد.»١١
٤ ـ قهرآميز شدن مبارزات؛ بعد از سركوب خونين قيام پانزده خرداد، شاه با ايجاد سيستم اقتدارگرا، سعي داشت همه چيز را در كنترل خود در آورد و با ايجاد يك شبكهي پليسي مقتدر، مخالفان و ناراضيان را سركوب سازد. در چنين شرايطي، ديگر ابزار قانوني براي مشاركت در امور سياسي و ابراز مخالفتها وجود نداشت. ناامني در ميان مردم و مبارزان گسترش يافت و موجب گرايش آنها به روشهاي غير علني و ابراز خشونتآميز در قالب سازمانهايي با مشي مسلحانه گرديد؛ مبارزات از حالت مسالمتآميز پيشين، به شكل قهرآميز و رويارويي با رژيم درآمد. ترور حسنعلي منصور توسط بخارايي و سوء قصد به شخص شاه توسط شمسآبادي، نمونهاي از حركتهاي جديد بود. اين حركتها ضرورت تشكيلات و ايجاد سازمانهايي در جهت هدايت مبارزات، ميان نيروهاي مذهبي را به وجود آورد. هيأتهاي مؤتلفه و حزب ملل اسلامي كه با هدف برقراري حكومت اسلامي و مبارزهي مسلحانه بر ضد حكومت بوجود آمدند، از جمله تشكّلهاي اين دوره هستند.
٥ ـ افشاي روابط پنهاني شاه و اسراييل؛ باروي كارآمدن كندي ـ رييس جمهوري امريكا ـ تقويت موقعيت اسراييل و حمايت از آن در دستور كار جمهوريخواهان قرار گرفت. براين اساس، سياستمداران امريكا از شاه خواستند كه مشروعيت و رسميت دولت اسراييل را مجدداً مورد تاييد قرار دهد. اين شناسايي در زمان مصدق پس گرفته شده بود١٢[سند شماره ٤] با اين اقدام، ايران از جرگهي مخالفان رژيم صهيونيستي خارج شده و حتي اين رژيم از حمايتهاي ايران برخوردار گرديد و در طرحهاي اصلاحات، به ويژه در زمينههاي كشاورزي با ايران اعلام همكاري نمود.
امام خميني با آگاهي كامل نسبت به روابط ايران و اسراييل، در بيشتر سخنرانيهاي خود، سخنان تندي عليه اسراييل و نقشههاي آنان در ايران ايراد كرد. اين در حالي بود كه دولت پهلوي تلاش زيادي ميكرد تا مذاكرات دو طرف همچنان محرمانه باقي بماند. بنابراين اقداماتي صورت گرفت تا از نشر اخبار روابط و مذاكرات در جرايد داخلي و خارجي جلوگيري شود تا بدين وسيله از آثار سوء داخلي و خارجي آن مصون بمانند١٣[سند شماره ٥].
بخشي از اين مذاكرات محرمانه براي نخستين بار در سال ١٩٨٨ م از طرف يك مقام امنيتي سابق اسراييل در امريكا در كتابي به نام «مثلث ايراني» كه مربوط به روابط سه جانبهي ايران، امريكا و اسراييل ميباشد، فاش شد. در اين كتاب آمده است:
«دربارهي مسالهي روابط ديپلماتيك با اسراييل، شاه گفت كه موضع آقاي بن گوريون را درك ميكند، ولي بر اين نكته تاكيد نمود كه مخالفت رهبران مذهبي در اين مورد جدّي است.» ١٤
به اين ترتيب، امام با افشاي اين روابط پنهاني، بسياري از اعتراضها را متوجه اين روابط ساخت.
پينوشتها:
١. براي توضيح بيشتر، ر.ك؛ نسرين مصفا، مشاركت سياسي زنان در ايران، ص ١١٣ـ١١١.
٢. براي آگاهي از متن كامل اين سخنراني، ر.ك به: صحيفهي نور، ج اول، ص ٥٤ به بعد.
٣. براي آگاهي بيشتر از تعداد دستگيرشدگان، شهدا و مجروحين و اسناد مربوطه به آن، ر.ك به: دهنوي، قيام خونين ١٥ خرداد ٤٢ به روايت اسناد.
٤. عليرضا زهيري، عصر پهلوي به روايت اسناد، سند شمارهي ١٧١.
٥. مجلهي پانزده خرداد، شمارهي ٧، ص ٥٩.
٦. جواد منصوري، تاريخ قيام پانزده خرداد به روايت اسناد، ج دوم، سند شمارهي ١١١/٤.
٧. همان، سند شمارهي ١١٣/٤.
٨. گذري بر «نهضت امام» از زبان مقام معظم رهبري، مجلهي پانزده خرداد، شمارهي ١٤، ص ٧٠.
٩. متن كامل مذاكرات هيات دولت در پانزده خرداد ٤٢ كه توسط دفتر هيأت دولت و روابط عمومي نخست وزيري در سال ٦٢به چاپ رسيد.
١٠. اطلاعات سالانه، شمارهي پنجم، ص ٤٣.
١١. سيد حميد روحاني، بررسي و تحليلي بر نهضت امام خميني، جلد اول، ص ٦٥٧.
١٢. عصر پهلوي به روايت اسناد، سند شمارهي ١٨٤.
١٣. همان، سند شمارهي ١٨٨.
١٤. محمود طلوعي، داستان انقلاب، تهران، نشر علم، ١٣٧١، ص ٢١١.